خبر به بي نهايت رسيد ...
سلام به همه دوستانی که در این سال های مجازی نویسی ام همراه من هستند و صمیمانه با راهنمائی هایشان کمکم می کنند. از همه بودن هایتان متشکرم.
بالاخره سفر یک ساله کتابم تمام شد و
مجموعه شعر « هنوز باران در اشک هایم می افتد» به چاپ رسید.

از همه دوستانی که در این مسیر بی دریغ کمکم کردند، سپاسگزارم .
ناگفته نماند که انتشاراتی تعداد محدودی کتاب، در اختیارم قرار داده است بنابراین
دوستانی که مایل به تهیه کتاب هستند به شماره تماس 09368221446
آدرس پستی خود را به همراه نام کتاب و تعداد مورد نظر پیامک نمایند،
تا جهت ارسال اقدامات لازم انجام شود.
اما شعر:
اين خبر که دست چندم نمي خواهد
دوباره عرب با بيابان هايش پيمان بست
و سرفه هاي تهران كجاي اين قرار دارد.....؟ پرسه نزن!
برادرم دست به دعا، شايد قند خونش شيرين تر حل شد
غصه نخور!
به موهايم قسم، تقلبي به زن رسيدم
اين رنگ ها از كجاي سرنوشت من روشن نشد؟
مرا به بند نكش لطفا! با همين اوضاع هم صورتم سرخ تر است.
باران، پياده به آخر این قصه برس!
هنوز مانده تا وصل شدنم ، دستم روي كاغذ ... چرك ِ ظرف هايم شكستني ست.
(دستكش ها هیچ صداقتی ندارند ... کیف های پول هم !)
كفني بهتر از لباس عروس سراغ داری؟! ــ تا حجله يك قدم، به دوزخ هزار تا !
انگشت هایم ته حلقت مانده ، با گاز خودم را دار مي زنم تكراري!
مي گويم چشم بسته بدو! انگار معتاد شدي... به ترك عادت ؟!
حالا دیگر خيابان هاي سياسي هم از فلوكستين هاي من جا باز مي كند
(نگران نباشيد! فكرهاي من روي زيادي دارند )
استاد! حكم تنفيذ من به دست شما!- من که هنوز عاشقم
زور نمي زنم، تسليم شدن كار بزرگترهاست... خودت را نكش!
باور كنيد من مسلمانم ... دروغ که قسم نمی خواهد!
خبر به بي نهايت رسيد ...
من تمام شدم وقتي كه ديدم شعرهايم مو سفيدم كردند.
**************
کلیک کنید لطفا :
فراخوان کنگره تخصصی ادبیات معاصر - شالی

